لهجه مشهدی

امروز بابایی به خونه اومد و به مامان گفت: «مرخصی گرفتم، حالا می تونیم بریم به مسافرت.» ، بابایی ادامه داد:«می خوایم بریم خونه جواد اینا! اونم مثل تو کلاس دوم ابتدایی است.»، بابایی گفت جواد اینا از اقوام دور ما هستند که توی مشهد زندگی می کنند.

به خونه جواد شون رسیدیم، من یه گوشه نشسته بودم و جواد هم یه گوشه، تا اینکه بابای جواد به جواد گفت: «برو با دوستت بازی کن!»، جواد اومد پیشم و گفت: «چطوری یره!» ، منهم یقه جواد رو گرفتم و کله زدم توی صورتش، و چون سرم درد گرفت گریه کردم، بابای من و بابای جواد که صدای گریه من رو شنیده بودند به پیش ما اومدن، بابای جواد به جواد گفت: «چرا با جواد کتک کاری کردی؟!»، منهم همون طور که گریه می کردم به بابای جواد گفتم که جواد بهم فحش داده، بابای جواد از من پرسید که جواد چه فحشی داده؟ و من گفتم که جواد بهم گفته «یره!»، نمی دونم چرا وقتی این حرف رو زدم بابای من و بابای جواد هر دو زدن زیر خنده! هنوز بابای من و بابای جواد داشتن می خندیدن که صدای گریه مامانم بلند شد، من با خودم فکر کردم شاید مامان هم با کله زده توی صورت مامان جواد و سرش درد گرفته، اما وقتی به اتاقی رفتیم که مامانم با مامان جواد داشتن اونجا صحبت می کردند خبری از دعوا نبود!

بابایی از مامان پرسید: «چی شده خانوم؟! کسی مرده؟! بگو طاقت شنیدنش رو دارم، مامانت طوری شده؟!»، مامان هم گفت: «زبون رو گاز بگیر مرد! ببین مردای مردم برای خانوماشون چی هدیه می دن!»، بابای جواد نگاهی به خانومش کرد و گفت: «خانوم! اولا که من از شما تا حالا دروغی نشنیدم، و دوما اینکه من تا حالا هدیه خیلی گرون قیمت و تجملاتی ای برات نخریدم، قضیه از چه قراره؟!»، مامان زودتر از اون که مامان جواد بخواد حرف بزنه خطاب به بابا گفت: «پدر جواد آقا برای خانموش هر سال روز زن شلیته می خره! ولی تو اصلا برای من شلیته نگرفتی! من اصلا هنوز نه شلیته دیدم و نه می دونم چیه! حتما اون قدر گرون قیمت است که تا حالا اسمش رو هم نشنیدم!!»، باز هم بابایی و بابای جواد زدن زیر خنده! مادر جواد که تازه متوجه علت گریه مادرم شده بود قصد داشت یه چیزی به مامانم بگه که جواد دستم رو کشید و گفت : «یره بیا بریم توشله بازی!» ، این بار وقتی بهم گفت یره، خندیدم، چون اون بار بابایی و بابای جواد با شنیدن این کلمه خندیده بودن! کمی با خودم فکر کردم و گفتم حتما توشله بازی یه چیزی جدیدتر از آتاری و میکرو و سگا و حتی پلی استیشن است، و با خوشحالی گفتم باشه بریم توشله بازی! فکر کنم دستگاه توشله بازیه اش خراب شده بود، چون وقتی رفتیم توی حیاط چند تا تیله آورد و گفت بیا بازی کنیم، منهم به روش نیاوردم!! بعد یه ربع، صدای مامان اینا اومد که می گفتن بچه ها بیاین ناهار.

سر سفره ناهار جواد ازم پرسید مرغ می خوری یا خگینه؟! روی سفره رو نگاه کردم و غیر از مرغ و املت چیزه دیگه ای ندیدم، با خودم گفتم حتما خگینه هنوز آماده نشده، کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم مرغ همیشه هست و حتما خگینه یه غذای جدید و خوشمزه است، و گفتم خگینه، جواد هم ظرف املت رو گذاشت جلوی من و خودش و گفت: «بخور یره!» و من که فکر می کردم باید با شنیدن کلمه یره خندید زدم زیر خنده! اما هیچکس دیگه ای نخندید و بابا هم چشم غره بهم رفت و گفت: «بچه، سر سفره که نمی خندن!»، مامان جواد گفت: «امروز به جواد قول داده بودم براش خگینه درست کنم، خیلی خگینه دوست داره، واسه همون دو نوع غذا درست کردم.»، با خودم گفتم حتما این جواد نامرد منتظره ما بریم و بعدش همه خگینه ها رو تنها تنها بخوره!

 

 

 

توضیح شماره 1: «یره» در لهجه مشهدی به معنای «اشاره به فرد مقابل» است.(البته در جملات محاوره ای به معنای «رفیق» هم به کار می رود.)

توضیح شماره 2: «شلیته» در لهجه مشهدی به معنای «دامن زنان» است.

توضیح شماره 3: «توشله» در لهجه مشهدی به معنای «تیله» است.

توضیح شماره 4: «خگینه» در لهجه مشهدی به معنای «املت» است.

 

 

 

 

/ 1 نظر / 41 بازدید